دانلود دکلمه از اون بهار تا این بهار (خزون) از مسعود فردمنش
متن دکلمه
از اون بهار تا این بهار هزار و یک خزون بود
چه خوب می شد که روزگار همیشه مهربون بود
هی صبر و هی تحمل
کلاغ می خوند می گفتیم
یه روز می خونه بلبل
تو باغچه خار در اومد
گفتیم اینم قشنگه کمی نداره از گل
هی روزا سرمی اومد هی شب می شد دوباره ستاره در می اومد
هر کی می اومد دو روزی می موند..
هر کی می رسید یه چیزی می خوند
زندگی دشت غم است
چه توان کرد در این دشت غمین
غم و شادی با هم است..
ای خدا لحظه شادی چه کم است
من اینجا بسی دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
ترک آزارم نکردی ترک دیدارت کنم
آتش اندازم به جانت بسکه آزارت کنم
قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی
آنقدر قلبت بیازارم که که بیمارت کنم..